در ایجاد کمینه محصول پذیرفتی، کارآفرینان بین آزمایشهایی که میتوانند فرضیات آنها را درباره یک مدل کسبوکار تأیید یا بیاعتبار کنند، انتخاب میکنند.
اگر MVP شما محصولی بدتر از نسخه نهایی تصوری شما باشد، موفقیت ایده شما را تایید می کند. از سوی دیگر، شکست لزوماً آن را باطل نمی کند. اگر MVP شما تجربه بهتری ارائه می دهد، شکست مدل کسب و کار شما را باطل می کند. موفقیت لزوماً آن را تأیید نمی کند.
متأسفانه، ما معمولاً نوع اشتباهی از MVP را انتخاب میکنیم: ما تمایل داریم که MVPهای اعتبارسنجی را انتخاب کنیم، حتی اگر بیشتر کسبوکارها شکست میخورند زیرا برای مدت طولانی در حل مشکل اشتباه ادامه میدهند – چیزی که MVPهای بیاعتبار برای جلوگیری از آن طراحی شدهاند.
انواع MVP
- کمینه محصول پذیرفتی معتبر
- کمینه محصول پذیرفتی باطل شدنی
MVP های معتبر از محصول بدتری نسبت به نسخه نهایی استفاده می کنند، بنابراین موفقیت مدل شما را ثابت می کند اما شکست بی نتیجه است.
اعتبارسنجی MVP به روش اولیه، فروش یک ایده است. شما به افرادی که فکر می کنید باید مشتری باشند نزدیک می شوید و سعی می کنید محصولی را به آنها بفروشید که هنوز نساخته اید. اگر آنها امروز به شما پول بدهند تا یک ماه دیگر راه حلی ارائه دهید – و شما می توانید از این درآمد یک تجارت سودآور ایجاد کنید – شرکت خود را تأیید کرده اید. اما شکست این تست مدل کسب و کار شما را باطل نمی کند.
با این حال، باطل کردن MVP ها محصول بهتری نسبت به کسب و کار نهایی دارند، بنابراین شکست به این معنی است که مدل کسب و کار محکوم به شکست است اما موفقیت بی نتیجه است.
جنیفر هایمن و جنیفر فلیس Rent the Runway را با این رویکرد آغاز کردند: آنها یک سرویس اجاره لباس به صورت حضوری ارائه کردند که در آن دانشجویان کالج میتوانستند قبل از اجاره لباسها را شخصاً امتحان کنند – تجربهای بسیار بهتر از اجاره آنلاین. اگر کسی آن شب را اجاره نمی کرد، می دانستند که اجاره آنلاین ناامیدکننده است. اما 34٪ (و سپس 75٪) از زنان اجاره کردند، بنابراین آنها به سمت یک MVP معتبر رفتند – که در آن 5٪ از 1000 زن در لیست پستی خود لباس را از یک PDF ایمیل شده اجاره کردند.
ابتدا باید از کدام رویکرد استفاده کنید؟
از قضا، تنها MVP های موفقی که در مورد آنها می شنویم، اعتبارسنجی MVP ها هستند، زیرا موفقیت در باطل کردن یک مدل کسب و کار به این معنی است که هیچ کس هرگز درباره موفقیت شما نخواهد شنید. در نتیجه، ما به احتمال زیاد به تأیید آزمایشها فکر میکنیم. اما بیشتر کسبوکارها شکست میخورند زیرا فرضیات ما در مورد تقاضای مشتری اشتباه است – به دلیل ریسک بازار.
بر این اساس، استارتآپهایی که ریسک بازار قابلتوجهی دارند، ابتدا باید یک MVP بیاعتبار را اجرا کنند تا آزمایش کنند که آیا مشتریان محصول بهتری میخرند یا خیر، به جای اجرای افزایش اعتبار MVPها و تعجب که آیا مردم خرید نمیکنند زیرا مفهوم معیوب است یا صرفاً به این دلیل که محصول ناقص است. هنوز به اندازه کافی خوب نیست، یا به این دلیل که مشتریان اشتباهی را هدف قرار می دهید، یا به این دلیل که خلاق اشتباه است.
ابتدا ریسک بازار را آزمایش کنید. اگر «محصول بهتری» ایجاد کردید و هیچ کس پولی پرداخت نکرد، پس ادامه دهید.
اما ایجاد یک تجربه “بهتر” در اوایل گاهی غیرممکن است، به ویژه زمانی که عملکرد محصول از مقیاس حاصل می شود – مانند پلتفرم های چند وجهی، جایی که ارزش پیشنهادی کاملاً به اثرات شبکه بستگی دارد. در این موارد، مانند Dropbox مجبور به اجرای MVP های معتبر هستید. با این حال، تعریف شکست از ابتدا بسیار مهم است. معمولاً، این بدان معناست که پس از ساختن یک نسخه نسبتاً خوب (و در عین حال پایینتر) از محصول، متقاعدکنندگان اولیه را برای خرید محصول خود متقاعد نمیکنید، فرآیندی که اغلب زمان بیشتری نسبت به یک MVP بیاعتبار میبرد.
اکثر MVP های باطل کننده نسبتاً ساده هستند – و بسیاری از آنها مفروضات اساساً ناقص ما را در مورد تقاضای مشتری آشکار می کنند و باعث صرفه جویی در زمان و ناامیدی ما در پیگیری چندین MVP اعتبار می شود.
یادگیری از MVP ها
البته، MVPها اهداف دوگانه ای دارند: یادگیری اینکه چه مشکلاتی را باید حل کنیم، و با آزمایش مفروضات اساسی، ریسک را از مدل تجاری فعلی (فرضی) خود خارج می کنیم.
در نتیجه، ما معمولاً باید شرکت خود را با یک MVP باطل شروع کنیم. سپس، اگر قطعی نیست، باید دندهها را عوض کرده و روی MVPهایی تمرکز کنیم که مدل کسبوکار ما را تأیید میکنند.


